خلاصه داستان
دکتر عالم، جراح برجستهٔ مغز و اعصاب است و اعتقادی به خدا ندارد. او بهدلایل مختلف فرزندش را فراموش کردهاست. وی بهصورت اتفاقی در شب تولد پسرش، سامان، از مریضی او که تومور مغزی است، باخبر میشود و بهدنبال پسر ستارهشناسش در کویر بهراه میافتد…






