خلاصه داستان
«نسیم»، مهاجری افغانستانی و چاهکنی تنگدست، برای تأمین هزینهٔ درمان همسرِ رو به مرگش ناچار میشود پیشنهاد معرکهگیری سودجو را بپذیرد: یک هفته رکابزدنِ بیوقفه روی دوچرخه. او در میان نگاه تماشاگرانِ رنجدیده و فشارِ مضاعفِ شرطبندان و مقاماتی که به او گمانِ جاسوسی میبرند، روزها و شبهای استخوانسوز را به سختی میپیماید؛ نبردی فرسایشی میان استیصالِ انسانی و بقا که مرز میان امید و توهم را محو میسازد.






