خلاصه داستان
مکانیکی ساده و بیآلایش، با دیدن مردی که گمان میکند بازجو و شکنجهگرِ سادیسمیِ او در دوران زندانِ ایران بوده، خاطرات روزهای حبسش زنده میشود. او که دچار وحشت شده، برای تأیید هویت آن مرد، چند تن از همزندانیان قدیمیاش را دور هم جمع میکند.







