زندهشور؛ مأموریتی که ناموفق به پایان رسید

«زندهشور» که دومین فیلم کاظم دانشی است همچون فیلم اولش به مسئله کلیدی عدالت اشاره دارد، با این تفاوت که در «علفزار»، عدالت در گروی اجرای مجازات است و در این یکی، برعکس، عدالت با عدم اجرای مجازات درآمیخته.
کارگردان از پس اجرا – که از قضا سخت هم هست – برآمده. به یک معنا چون لوکیشن، محدود و اتفاقات، متعدد است مدیریت کارگردان برای حفظ انسجام صحنهها کلیدی است. اما ایراد عمده در متن است. بهجز ۲۰ دقیقه اول که بهوضوح، اضطراب در قصهپردازی دیده میشود و فیلم سعی میکند با نمایش اجرای مجازات اعدام و تضرع خانواده مجرم، مخاطب را مجبور به فرو رفتن در بُهت کند تا توجهش را از فیلم نگیرد، در بسیاری نقاط دیگر نیز فیلم نتوانسته قصهاش را بدون لکنت تعریف کرده و شخصیتهایش را به ما بشناساند. اطلاعات ما از اعدامیها بیاندازه کم است و این ممکن است با توجه به تمرکز درام بر مسئله اجرای قصاص و نه دلیل آن توجیه شود (که البته به نظر من چنین نیست و در ادامه به ضعف حقوقی ناشی از آن اشاره میکنم) با این وجود حتی اگر ضعف در شخصیتپردازی را نیز با دیده اغماض بنگریم، لحظاتی وجود دارد که رنگ شعاری تند به خود گرفته و بههیچوجه با کلیت اثر همخوانی ندارد از جمله صحنهٔ ساز نواختن یکی از اعدامیان و نطق حماسی دختران یکی دیگر از مجرمین (با بازی حامد بهداد). گهگاهی نیز عجله در سر هم آوردن نقاطی از قصه هویدا است؛ در رأسشان میشود به پایان فیلم و بحث از خونبس در خصوص رضایتگرفتن برای سجاد و همچنین پروسه رضایت دادن و منتفی شدن قصاص دو تن از محکومین در میانههای فیلم اشاره کرد که منطق روایی فیلم را هم مسئلهدار کرده است.

در این بین، مایلم به این مسئله نیز اشاره کنم که کاظم دانشی و عمده همقطاران و همنسلانش در سینمای ایران دچار یک آفت شدهاند به نام «روایت قصههای شوکهکننده»؛ یعنی چه؟ ببینید! این دوستان گمان میکنند که داستانها عمدتاً تکراری شدهاند و برای نوآوری داشتن و پرهیز از تکرار گذشتگان، باید قصههای جدید روایت کرد، پس به سراغ داستانهای نادر و تکاندهنده میروند تا مخاطب از شوک آن، به اصطلاح میخکوب شود. مثلاً فیلم اول امید شمس به نام «ملاقات خصوصی»، پایانش از دل همین تکنیک بیرون آمده است. یا «جاندار»؛ فیلم مشمئزکننده حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری که برای ساخت یک قصه متفاوت، آنقدر خیالبافی کردهاند که نتیجه مضمونی فیلم چیزی جز یک بیاحترامی مطلق به مخاطب نیست. البته ذاتاً ایرادی در این کار نیست، به شرط آن که حساب شده باشد. کاظم دانشی هم در این فیلم به سراغ چنین داستانکهایی رفته. استفاده از سنت خونبس برای ختم یکی از پروندهها و ماشیندزدی که میخواهد اعدام شود و زنش با پول دیه فرار کند از این دست قصهها هستند اما از نوع حسابنشده؛ نه به این خاطر که جدیدند – که ممکن است حتی واقعی هم باشند – بلکه به خاطر گَل و گشادیشان که از دست کارگردان درمیرود درست روایتشان کند تا کاملاً برای مخاطب جا بیفتد. یعنی آن بیچارهای که نمیداند خونبس چیست شاید نتواند از دل دو سه دیالوگ ضربتی ماجرا را کشف کند.
به هر روی، پرهیز از شخصیتپردازی کامل بهطوری که بیننده را با کاراکترها و دنیای آنها – که مشتمل بر جزئیات است – آشنا سازد در فیلم کاظم دانشی مشهود است که از بُعد حقوقی به فیلم آسیب میزند چون عدالتخواهی مأمور قانون آنگاه واجد اثر میشود که مخاطب او و مجرمین را مانند کف دستش بشناسد و در لحظه موعود با مأمور همذاتپنداری کند وگرنه – چنان که الان چنین است – تماشاگر در حد یک عنصر بیرونی فقط مأمور قانون را تحسین میکند.
از این گذشته، این که فیلم به مسئله پیچیده قصاص و گذشت از آن و چالشهای نماینده قانون در این راستا میپردازد و همچنین سختیهای عینی رسیدن به گذشت را مدنظر قرار میدهد (از جمله پرداخت دیه) قابل تحسین است اما این که در نهایت چون از پس نور تاباندن به نقاط مختلف قصه گسترده خود ناتوان مانده، گذشت را صرفاً با یک موضع نمایشی ترویج میکند از تأثیر آن میکاهد. اعتباردهی به نقش بیبدیل زنان در فرایند اجرای چنین احکام سنگینی نیز از دیگر ویژگیهای مثبت اثر است.
دیگر این که مسئله واقعگرایی حقوقی بهعنوان یکی از شاخههای نوظهور فلسفه حقوق نیز از دل فیلم قابل استخراج است. به یک معنا زیر پا گذاشتن قانون توسط مأمور و مأموران قانون (در رأس آنها شخصیت بهرام افشاری) – به انگیزه شرافتمندانه – گزاره معروف واقعگرایی حقوقی در مکتب آمریکایی یعنی «قانون واقعی، درک قاضی از قانون است.» را به ذهن متبادر میسازد.
در هر حال، به نظر من «علفزار»، در هر دو بُعد حقوقی و سینمایی به نسبت «زندهشور» فیلم بسیار جدیتری است که البته علاوه بر آنچه بالاتر آمد، به این دلیل هم هست که «علفزار» به سختیهای «اتخاذ» یک تصمیم قضایی پرداخته اما «زندهشور» دشواریهای «اجرای» یک حکم را بازتاب داده و همانطور که مشخص است، صدور رأی از اجرای آن فرایندی پیچیدهتر و حساستر دارد. در مجموع و به نظر من، حرکت کاظم دانشی از فیلم نخست به دوم، حرکتی نزولی است و «زندهشور» مأموریت خود را ناموفق به پایان برده است.





