اعتراف میکنم؛ نوجوانیِ صداوسیمایی!

قسمت اول «اعتراف میکنم» را به جهت ارتباطش با حقوق کیفری دیدم.
اگرچه مطابق اطلاعاتی که پیش از پلان اول به نمایش درمیآید قرار است نسخه ایرانی یک سریال مشابه نتفلیکس را ببینیم اما مشخصاً از «نوجوانی» (Adolescence) سریال تحسینشده سال پیش، بیشتر تأثیر پذیرفته است. حضور پلیس، روانشناس و متهم در یک فضای بسته و دخالت همه آنها در بازجویی، مؤید این تأثیر است.
واقعیت، من با نوجوانی – که اغلبِ مخاطبان حرفهای و غیرحرفهای از آن تمجید کردند – نیز میانه خوبی ندارم، به این دلیل مشخص که تمام درام و جزئیات قصه، به جای تصویر، در دیالوگ و حرف و صدا قرار گرفته است و ما اگر در حین تماشای سریال مشغول پخت قرمهسبزی باشیم نیز چیزی را از دست ندادهایم! بهعلاوه، به جهت محصور بودن در یک فضا و اصرار بیمارگونه به «سکانس-پلان» بودن – که نمیدانم کِی و کجا بلای جان سینما شد – فرصت شخصیتپردازی نیز کاملاً از دست میرود اما گویی میارزد به این که ما در پایان هر اپیزود برای نوآوریهای شگفتانگیز سریال دست بزنیم!
«اعتراف میکنم» طبیعتاً قابل مقایسه با «نوجوانی» نیست و آن ایرادات را چند برابر دارد ولی اضافه بر آن، متأسفانه از عیبِ «صداوسیمایی بودن» نیز رنج میبرد. چینش شخصیتها و کارکردشان از جمله حضور هکری که خود متهم بوده، عصایی که پلیسها قورت دادهاند و از همه بدتر، نقش «سرهنگ موفق» که کارایی بند کفش متهم از او بیشتر بود (!) بخشی از این عیب است. از طرفی ما هیچچیز از اعضای این تیم تشکیل شده نمیدانیم، به جز تخصصشان. این که از کجا آمدهاند و چه خصوصیات اخلاقیای دارند تا پایان قسمت اول که اولین پرونده در آن به سرانجام میرسد تا حد زیادی نامشخص باقی میماند که باعث سردرگمی مخاطب است. قابها یکدست نیستند و گاه به شیوه معمول و گاه با تغییر کمپوزیسیون (قرار گرفتن سوژه در سمت چپ، راست، پایین یا بالای کادر) بسته شدهاند که تأکیدی بیمعنا بر فضا است؛ فضایی که کل داستان در آن میگذرد و در آن لحظه خاص، برجستگی مشخصی که اقتضای چنان تغییری در کادر داشته باشد ندارد.

اما ارتباط سریال با حقوق! این که در همان ابتدا متوجه میشویم مأموریت این گروه حل پروندههایی است که به نتیجه نرسیده است، ناخودآگاه، ما را به این سو میبَرد که رویههای رسمی کارآمد نیست اما «اعتراف میکنم» خلاف اسلاف خود از جمله «پوست شیر»، «طغیان علیه سیستم» تجویز نمیکند. به جایش آمده پلیسهایی را مأمور «بازبینی» آن پروندهها کرده که احتمالاً با آنچه مخاطب از «پلیس» میشناسد فرق دارد. به یک معنا، حرف این است که ضابط قضایی باید متفاوت رفتار نماید تا برخی پروندههای پیچیده را حل کند. تا اینجا من موافقم اما مسئله این است که این روش جدیدِ پیشنهادی وقتی مؤثر میافتد که روش قدیمی نیز نمایش داده شود وگرنه حواله دادنش به تجربه شخصی مخاطبان، در آنها به لحاظ درک مسئله، چنددستگی ایجاد میکند چون طبیعی است که هر کدام تجربهای منحصربهفرد از روند قضایی و البته کار «پلیس» داشته باشند. در مجموع، خصوصیات شخصیتهای سریال با واقعیت نامتناسب است اما ایراد دانستن آن، تنها به این دلیل که این کاراکترها مابهازای بیرونی ندارند اصلاً موجه نیست. آن دوران گذشت که فقط درامی را به لحاظ حقوقی مؤثر میدانستیم که با آنچه در دادگاهها و کلانتریها میدیدیم مطابقت کامل داشت.
به هر روی، میشود همچنان به اعتراف میکنم فرصت داد، اگرچه در بُعد فرم، کاستیهای جدی دارد اما همین که یک رویکرد جدید برای روایت در نظر گرفته شاید به لحاظ حقوقی به حرف جدیدی منجر شود.





