نگاهی به صد سال به این سالها؛ فیلمی که بیش از ارزشش سر و صدا کرد

«صد سال به این سالها» بعد از نزدیک به دو دهه حالا در شبکه نمایش خانگی قابل مشاهده است. با تماشای فیلم، بهراحتی مشخص میشود که تیغ تیز سانسور کوچکترین رحمی به فیلم سامان مقدم نکرده است.
با این همه و فارغ از این که کدام قسمتهای فیلم جرح و تعدیل شده، شرط انصاف این است اقرار کنیم «توقیف»، بیشتر از «فرم» و یا حتی «محتوا» به سر و صدا کردن اثر انجامیده است.
نام شخصیت اصلی زن با بازی فاطمه معتمدآریا، «ایران» است که شاید در زمان ساخت فیلم یک ایده جسورانه به نظر میآمده اما حالا نخنما است. از طرفی، آنچه اکنون با نام «صد سال به این سالها» داریم میبینیم از ضعف عمیقی در تدوین رنج میبرد که جدا از کات زدن اشتباه نماها به هم، عموماً حس صحنه را نیز میکُشد. بازی پرستویی بیعمق و پریشان است و اصرار فیلم به وادار کردن تماشاگر به گریه و ناراحتی نیز عجیب به نظر میآید.

با این حال اینها هیچکدام مشکل اصلی این فیلم سامان مقدم نیست. معضل اصلی، تکیه بیش از حد فیلم به عنصر معما برای همراه کردن مخاطب است که بهغایت رویکرد واپسگرایانه و از مدافتادهای است؛ به حدی که تقریباً تا رسیدن به یکسوم پایانی فیلم، پاسخ هیچکدام از سؤالاتمان را دریافت نمیکنیم. جایی از فیلم فکر کردم با یک اپیزود از شرلوک هلمز طرفم!
به هر حال بازی معتمدآریا روان است، رضا کیانیان نیز حضور کوتاه و مؤثری دارد ولی اینها برای پوشاندن ضعفهای فیلم ناکافیاند و با وجود ایجاد مثلث عشقی و تمرکز بر «نوستالژی»، صد سال به این سالها، کافهستاره دوم نمیشود؛ احتمالاً به این دلیل که فیلمنامهاش را پیمان معادی ننوشته است!
- نویسنده
- حسام ملامحمدی




