نگاهی به یک تصادف ساده و شباهت عجیبش به علت مرگ نامعلوم

«یک تصادف ساده» در کارنامه جعفر پناهی، فیلم چندان نامناسبی نیست. دستکم سعی میکند قصهاش را شفاف بگوید و البته جنبههای بصری نیز کم و بیش مورد فکر قرار گرفته است. موتیف صدای پای مصنوعی هم به نسبت مؤثر درآمده، اگرچه بازیها و دیالوگها بهکلی ناکارآمدند. با این همه، چنین سطحی (مناسب) را من از طلای سرخ به این سمت در آثار پناهی ندیدهام.
اما مسئله این نیست که آیا آخرین فیلم پناهی شایسته دریافت نخل طلا بود یا نه؟! اصلیترین نکته این است که کسی چیزی از شباهت باورنکردنی آن با «علت مرگ؛ نامعلوم» (علی زرنگار) (Cause of Death: Unknown)ساخته دو سال قبل از یک تصادف ساده نمیگوید!

یک ون که در آن یک انسان «کشیده میشود»، یک مرد راننده و زنی که کنار دست او مینشیند و بدشان نمیآید همداستان شوند، یک زوج جوان که در خصوص انسان اسیر شده در ماشین اختلاف نظر دارند و از همه مهمتر چالش اخلاقی همسفران برای دفن کردن یا نکردنِ یک آدم. اینها همه وجوه مشترک فیلمهای زرنگار و پناهیاند با این تفاوت کلیدی که علت مرگ، یک فیلم ژانری، به قواعد فیلمهای جادهای پایبند و در خلق یک درام کامل، بهغایت موفق است اما یک تصادف ساده نه!

دلیل نیز این است که شخصیتها در علت مرگ، در طول سفر کوتاه خود دچار تحول میشوند، با یکدیگر به چالش برمیخورند، هر کدام به واسطه شرایط خود برای نظر خود علتی دارند که فیلم به ما آنها را نشان میدهد و همین ما را با ایشان همراه میکند و در پایان نیز پیامد تیزِ تصمیم، با همان شدتی که شخصیتها را میخکوب میکند ما را نیز مبهوت میسازد. این در حالی است که یک تصادف ساده چند شخصیت دارد که جز بروز ظاهری و غلوآمیز اخلاقیاتشان، دلیل دیگری برای عقایدشان به دست نمیآید، درگیری شخصیتها با عنصر با عنصر «سفر»پانوشت ۱ تقریباً صفر استتقریباً صفر است، به این معنا که همزمان که ماشین حرکت میکند، آنها متحول نمیشوند و چالش اخلاقیِ طرح شده در فیلم نیز در پایان به انتخاب در دوراهی «گذشت یا انتقام» تقلیل مییابد. این جدا از این است که خودِ در سفر بودن کاراکترها، به جهت مشخص نبودن مبدأ و مقصد سفر، عملاً عقیم مانده است.
در نتیجه، شخصیتهای «علت مرگ؛ نامعلوم»، «مفهوم قانون»پانوشت ۲ را به چالش میکشند و در پایان که خود آن چالش، مسئلهدار میشود، مخاطب یک بار دیگر تمام فیلم را مرور میکند تا شاید با همه ناکارآمدیها، بتواند باز به قانون فرصتی دیگر دهد اما «یک تصادف ساده» قانون را به جای مؤلفههای روایی، در یک شخصیت جا میدهد و از آن شخصیت نیز جز آنچه در دیالوگهای دیگر شخصیتها وجود دارد اطلاعات دیگری فراهم نمیکند. همین سبب میشود «قانون» به اندازه یک انسان کوچک شود و فیلم را نیز به لحاظ حقوقی الکن کند. این را نیز نباید از نظر دور داشت که «بازجو»یی که در فیلم تصویر کشیده میشود به واقع همان «حکومت» است که در مقتدرترین جایگاه خود یعنی مجری قانون، تجلی مییابد و این مجری، این بار قاضی یا پلیس نیست اما بر اساس قرارداد فیلم، مظهر اراده حاکمیت برای پیادهسازی نظمی است که مدنظر دارد و آن نظم به یقین، نتیجه قانون است حتی اگر قانونی ناعادلانه باشد.
حالا این که چرا پناهی، نخل میبَرد ولی زرنگار حتی در داخل نیز برای معرفی فیلمش به اسکار تحت فشار قرار میگیرد، خود مسئلهای دیگر است که شاید به خیلی چیزها ربط داشته باشد؛ از جمله عینک دودی فیلمساز، رئیس هیئت داوران و البته آن صندلی خالیِ چند سال پیشِ کن! ولی به هر حال، هر فیلم درست و استواری، به عدد تماشاگرانش – که آن را میپسندند – نخل طلا دارد و من نخل طلای خودم را با کمال خضوع به علی زرنگار تقدیم میکنم.
- نویسنده
- حسام ملامحمدی
پانوشتها
- «سفر» به معنای حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر مدنظر است نه مسافرت. بازگشت به متن
- «مفهوم قانون» نام کتابی است از هربرت هارت که با ترجمه محمد راسخ توسط نشر نی منتشر شده است. بازگشت به متن





